خانه / سرگرمی / داستان کوتاه / داستان کوتاه فیل و طناب
گرفتن مدرک

داستان کوتاه فیل و طناب

فیل و طناب

داستان کوتا فیل و طناب

مربی حیوانات سیرک، با نیرنگی ساده ، مانع فرار فیل ها می شود. وقتی فیل کوچک است، پایش را با طناب ضخیمی به تنه ی درختی می بندند.  بچه فیل، هر قدر هم که تقلا می کند، نمی تواند خودش را آزاد کند.

تا یک سالگی، طناب همچنان محکم تر از آن است که بتواند خودش را آزاد کند؛ بچه فیل تلاش می کند اما موفق نمی شود. سرانجام حیوان می فهمد که طناب ، همیشه قوی تر از اوست، و دست از تلاش بر می دارد.

وقتی فیل بزرگ می شود، همچنان تصور می کند که نمی تواند طناب را پاره کند. بنابراین فقط کافی است که مربی، پای او را به نهال یا تکه چوب کوچکی ببندد، زیرا فیل دیگر هیچ تلاشی برای آزادی نخواهد کرد.

داستانی کوتاه از کتاب قصه هایی برای پدران،فرزندان،نوه ها نوشته ی پائولو کوئلیو

گفتار سلام بانو: قدری بر روی این داستان تامل کنید برای فرزندانتان یا حتی برای خودتان مثل تربیت کننده سیرک نباشید! هر کسی شاید به نوعی این داستان برایش پیش آمده است! اگر دوست داشتید طنابی را که با آن  از انجام کاری که دوست داشتید منع شدید در قسمت نظرات بنویسید. طناب من “تو نمیتونی خیلی ضعیف و کوچولویی” بود. شاید با کمک هم توانستیم این طناب های نامرئی و باورهای غلطمان را پاره کنیم و به آرزو هایمان برسیم. شکست بخشی از زندگی و پیروزی است نباید تسلیم آنها شد.

*************************

تهیه شده توسط سایت سلام بانو! منبع اصلی: کتاب قصه هایی برای پدران،فرزندان،نوه ها نوشته ی پائولو کوئلیو

دوست عزیز کپی این مطلب تنها در صورتی مجاز است که منبع آن با ذکر لینک سایت www.salambano.com آورده شود

از همکاری شما متشکریم!

Print Friendly
Facebook| Google plus| twitter| cloob| Facenama|

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *